
تلگرام و باز هم خیانت : زن شوهرداری که با رابطه های پنهانی آبروی خودش را برد cafeseven.net
به گزارش کافه ۷ : زن ۲۶ساله در حــــالی که عنوان می کرد هوس های شیطانی و دوستی های نامتعارف در شبکه های اجتمـــاعی، زندگی ام را تا مرز نابودی کشانده است، به «سروان سوختانلو» کارشناس اجتـــــماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: سال آخر دبیرستان را می گذراندم که با «عابد» ازدواج کــــردم.
او همسر شایستــــــه ای بود و به من عشق می ورزید. چند سال از بهترین روزهای زندگی ام را در کنار او سپری کردم، چـــــرا که همسرم همه تلاش خودش را برای فراهم کردن یک زندگی زیـــــبا برای من و دو دختر خردسالم به کار می گـــــرفت.
کافه ۷ :
امـــــا همه بدبختی های من از زمانی به وجود آمد که همسرم حدود دو سال قبــــل با یک سری مشکلات مالی رو به رو شد. او کــــه شغل آزاد دارد، نتوانســـت به دلیل کسادی بازار Store مبالغ چک هایش را بپردازد، بـــــه همین دلیل طلبکاران حکم جلب او را گــــرفتند.
در همیـــــن روزها «عابد» همه تلاش خودش را انجام داد تا رضایت طلبکارانش را جــــلب کند و در نهایت نیز با پرداخت بخش زیادی از بدهی هایش از ماجرا رها شد. ولی بعــــد از این اتفاقات، همسرم به سوی دوستانش کشـــــیده شد و ساعت های زیادی را با آن ها می گذراند. او دیگــــر با این بهانه که باید به کارهایش رسیدگی کنـــــد، تا پاسی از سپیده دم نزد دوستانش می ماند و با آن ها مشروبات الکلی مصــــــرف می کرد.
تلگرام و باز هم خیانت : زن شوهرداری که با رابطه های پنهانی آبروی خودش را برد
«عابـــــد» آرام آرام من و دو فرزندم را فراموش کرده بود و گاهی تا دو هفتـــــــه هم به منزل نمی آمد. اگرچه هزینه من و فرزندانم را پرداخت مــــی کرد ولی حضور کم رنگی در خـــــــانه داشت. در همین روزها بود که من هم برای ســــرگرمی و گذراندن ساعت های تنهایی وارد گروه های تلگرام Telegram شدم و تا صبح با دوستانم در شبکـــــه های اجتماعی چت می کردم. اعتیاد من به حضور در تلگرام آن قدر شدت گرفت که حتی هزینه های نفــــقه فرزندانم را برای خرید شارژ اینترنتی می پرداخـــــتم.
کافه سون : در یکـــــی از شب هایی که با دوستانم مشغول گفت وگو بودم، یکی از آن هـــــا شماره پسر جوانی را به من داد تا با او تماس بگیرم. «حسام» خیلی خوش بیان بود و مــــدام از من تعریف می کرد. من هم که به صحبت های او عادت کرده بودم، از سیر تا پیاز زندگــــــی و مشکلات خانوادگی ام را برایش بازگــــو می کردم، تا این که روزی از من خواست به دیدارش بــــروم.
مــــن هم که منتظر چنین فرصتی بودم، بلافاصله به بهانه آزمایــــــش های پزشکی پول زیادی از همسرم گرفتم و با خــــرید کادوی گران قیمت، سرقرار با «حسام» رفتم، امـــا همسرم که به من مشکوک شده بود، با تعقیـــــب من در محل قرار ما حاضر شــــد و شروع به فحاشی و سرو صدا کرد. او پس از درگیری با حسام، مرا بــــه منزل برد و حدود یک هفته زندانی Prisoner ام کــــــرد.
اختــــلافات ما شدت گرفت و از «عابد» خواستم تا مرا طلاق بدهــــد، اما او که مرا خیلی دوست داشت نسبت به من مــــهربانی کرد و تصمیم گرفت از این موضوع به کســــی چیزی نگوید. با این وجود نمی دانم چگونه هوس های شیــــطانی بر من غلبه کرد و با آن که زندگی بر وفق مـــــرادم بود دوباره وارد تلگرام شـــــدم و این بار نیز با مرد دیگری که از سوی دوستانم پیشــــنهاد شده بود، رابطه برقرار کردم تا جایی که این رابطه شیطانی به دیدارهای حضوری و ارسال عکس های خصوصی کــــشید.
در ایـــن میان، همسرم که دوباره به من مشکوک شده بود، تلاش می کرد تا رمز گوشـــــی ام را پیدا کند ولی یک شب که در حال گفت وگو با مرد غریبه بودم، همسرم متوجه شــــــد و پس از یک درگیری خانوادگی، منزل را ترک کردم و نزد خانواده ام بازگشــــــتم. آن جا بود که «عابد» در حالت عصبانیت روابط پنهانی من در شبکه های اجتماعی را نــــــزد خانواده ام فاش کــــــرد و …cafeseven.net